عشق یعنی :چون خورشید،تابیدن بر شب های دوست وچون برف ،ذوب شدن بر غم های دوست.

سریال دوستان Friends سریال دوستان Friends
امکان نداره این سریال را ببینید و از خنده روده بر نشید
سریال زنان سرسخت
سریالی بسیار ریبا در ژانر درام و کمدی. برنده ۳ جایزه golden globe
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 14 اسفند 1386
دلم تنگه...
گل ناز . . .

گل نازم
تو با من مهربون باش
واسه چشمام پل رنگین کمون باش
اسیر باد و بارونم شب و روز
گل این باغ بی نام و نشون باش
من عاشقی دلخونم
شکسته ای محزونم
پناه این دل بی آشیون باش
دلم تنگه تو با من مهربون باش

گل ناز آسمونم بی ستاره است
مثه ابرا دل من پاره پاره ست
دوباره عطر تو پیچیده در باد
نفس امشب برام عمر دوباره است
من عاشقی دلخونم
شکسته ای محزونم
پناه این دل بی آشیون باش
دلم تنگه تو با من مهربون باش

گل نازم بگو بارون بباره
که چشماتو به یاد من میاره
تماشای تو زیر عطر بارون
چه با من می کنه امشب دوباره
شب و تنهایی و ماه و ستاره
من عاشقی دلخونم
شکسته ای محزونم
پناه این دل بی آشیون باش
دلم تنگه تو با من مهربون باش

آه ...
گل ناز
گل ناز
گل ناز
دست خواهش کودکانه ام قد می کشد تا ساقه ات
Click to view full size image
جمعه 4 آبان 1386
خداحافظی

سلام به همه ی دوستای خوبم اومدم بگم که دیگه  تو این وبلاگ پست نمیدم

دعوتتون می کنم بیاید اینجاwww.sara-naghola.blogfa.com

بای بای

یکشنبه 29 مهر 1386
دل سوختن و عشق

"... رب اشرح لی صدری..."

 

دوستی، از دل سوختن برای خود، سخن گفت، حرف تازه ای برایم نبود، چه از این دوست، چه از آن دوست، چه از هر آشنا و غریبه ای، و چه از خودم! "دلم برای خودم می سوزد" آشنا جمله ای است، که بارها و بارها شنیده و گفته ام ... و من اینبار، اینگونه در مقام پاسخ بر آمدم:

 

دل سوختن؟ رسم عاشقی این نیست که تک و تنها بسوزی و دیگر نمانی، ... کاش می دانستیم که زودتر از ما، عشق ماست که برای دوری ما می سوزد و می سازد... کاش می فهمیدیم که قدر بودن، قدر عاشقی، قدر عشق چیست و چقدر است، کاش بیراه نمی رفتیم و می ماندیم چون روز اول، عاشق، عاشق، ...

بازی با کلمات قشنگ است، بازیگری حرفه ای می خواهد، اما، قسم ، که حقیقت عشق، وجود هرگونه بازی و بازیسازی را بی نیاز از دروغ و نیرنگ می سازد...

نمی دانم! بلد نیستم! من نمی دانم دل سوختن برای چیست؟ مرا سوختنی نباشد جز برای عشقم، برای او، برای بودن با او و دور ماندن از او، می سوزم، آری، اما نه به درد این بازیگر قهار و خوشرنگ زندگی، نه به سختی و دل تنگی نمادین این دنیای پوشالی...

آری می سوزم، از درد دور بودن و عاشقی، از غم اشک و سردی، می سوزم، اما نمی دانم چرا؟ ... خودی برایم دیگر نمانده است، نمی خواهم، خودی را که ز عشقم دور می سازد نمی خواهم، می سوزانمش، آری، می سوزانمش هر دل و هر نگاهی که مرا دور سازد از عشقم،

و می بوسم، می بویم، می جویم دلی را، دستی را، سخنی را، نگاهی را، هر نسیم و بادی را که وجودم را به او و عشقم نزدیک سازد،

من بنده عشقم، بنده عاشقی


Click to view full size image

شنبه 28 مهر 1386
خدایا...

الهی

دلم را با بازگشت به سوی خودت زنده گردان و گناهانم را بیامرز که جز تو آمرزنده‌ای برای گناهانم نمی‌یابم.

خدای من

برای شکستگی دلم جز تو شکسته‌بندی نمی‌شناسم و با دل شکسته و با زاری در برابرت نشسته ام اگر تو هم از درگاهت برانیم به چه کسی روی آورم و اگر تو هم از نزد خود بازم گردانی به که پناه برم؟

الها

ای دریغ از گناهانی که خواری برایم ارمغان آورده و رسوایم کرده است!

خدایا

سایه ابر رحمتت را بر گناهانم بینداز و ابر ریزان مهربانی و رافتت را برای شست و شوی خطاهایم بفرست

Click to view full size image

شنبه 28 مهر 1386
دریا.....

تو دریایی و من موجی اسیرم

که می خواهم در آغوشت بمیرم

بیا دریای من آغوش بر کش

نمی خواهم جدا از تو بمیرم

 

 

شنبه 28 مهر 1386
شنبه 28 مهر 1386

یه دشت سر سبز یه رود پر آب

یه سد محکم داشتیم تو سیلاب

ما از خوشیها دلامون آزورد

سدو شکستیم دنیارو آب برد

حالا از اون درو دشت چیزی نمونده باقی

انگار از این میخونه صد ساله رفته ساقی

حالاغم ما قد یه دریاست

جایی که باید دل به دریا  زد همین جاست

نه کارایناست نه کاراوناست

از اینواون نیست

از ماست که بر ماست

از ماست که بر ماست

از ماست که بر ماست

از ماست که بر ماست

از ماست که بر ماست

از ماست که بر ماست

از ماست که بر ماست

  

دوشنبه 23 مهر 1386

عشق یعنی انتظار و انتظار                         عشق یعنی هر چه بینی عکس یار

عشق یعنی شب نخفتن تا سحر                  عشق یعنی سجده ها با چشم تر

عشق یعنی دیده بر در دوختن                         عشق یعنی از فراقش سوختن

عشق یعنی سر به در آویختن                        عشق یعنی اشک حسرت ریختن

عشق یعنی لحظه های ناب ناب                        عشق یعنی لحظه های التهاب

عشق یعنی بنده فرمان شدن                              عشق یعنی تا ابد رسوا شدن

عشق یعنی گم شدن در کوی دوست            عشق یعنی هر چه در دل آرزوست

عشق یعنی یک تیمم یک نماز                               عشق یعنی عالمی راز و نیاز

عشق یعنی یک تبسم یک نگاه                         عشق یعنی تکیه گاه و جان پناه

عشق یعنی سوختن یا ساختن                                عشق یعنی زندگی را باختن

عشق یعنی همچو من شیدا شدن                      عشق یعنی قطره و در یا شدن

عشق یعنی پیش محبوبت بمیر                        عشق یعنی از رضایش عمر گیر

عشق یعنی زندگی را بندگی                                  عشق یعنی بندگی آزادگی

التماس دعا

 

HydroForum ® Group

یکشنبه 22 مهر 1386
چه جور آدمی هستید؟

خودشناسى   در   ده    مرحله

 

بگو که هستى، بگو
 

204066.jpg

به این تست شک نکنید. این آخرین و استانداردترین تست شخصیت شناسى است که این روزها در اروپا بین روانشناسان در جریان است. پاسخهایش هم اصلاً کار دشوارى نیست. کافى است کمى به خودتان رجوع کنید. یک کاغذ و قلم هم کنار دستتان باشد که بتوانید امتیازهایى که گرفته اید را جمع بزنید. حاضرید؟ پس شروع کنید:

 


۱) چه موقع از روز بهترین و آرام ترین احساس را دارید؟
الف _ صبح، ب- عصر و غروب، ج _ شب


۲) معمولاً چگونه راه مى روید؟
الف _ نسبتاً سریع، با قدم هاى بلند، ب- نسبتاً سریع، با قدمهاى کوتاه ولى تند و پشت سر هم، ج _ آهسته تر، با سرى صاف روبرو، د _ آهسته و سربه زیر، ه- - خیلى آهسته


۳) وقتى با دیگران صحبت مى کنید؛
الف _ مى ایستید و دست به سینه حرف مى زنید، ب- دستها را در هم قلاب مى کنید، ج _ یک یا هر دو دست را در پهلو مى گذارید، د _ دست به شخصى که با او صحبت مى کنید، مى زنید، و ه-_ با گوش خود بازى مى کنید، به چانه تان دست مى زنید یا موهایتان را صاف مى کنید


۴) وقتى آرام هستید، چگونه مى نشینید؟
الف _ زانوها خم و پاها تقریباً کنار هم، ب- چهارزانو، ج _ پاى صاف و دراز به بیرون، د _ یک پا زیر دیگرى خم


۵) وقتى چیزى واقعاً براى شما جالب است، چگونه واکنش نشان مى دهید؟
الف _ خنده اى بلند که نشان دهد چقدر موضوع جالب بوده، ب _ خنده، اما نه بلند، ج _ با پوزخند کوچک، د _ لبخند بزرگ، ه- - لبخند کوچک


۶) وقتى وارد یک میهمانى یا جمع مى شوید؛
الف _ با صداى بلند سلام و حرکتى که همه متوجه شما شوند، وارد مى شوید
ب _ با صداى آرامتر سلام مى کنید و سریع به دنبال شخصى که مى شناسید، مى گردید
ج _ در حد امکان آرام وارد مى شوید، سعى مى کنید به نظر سایرین نیایید


۷) سخت مشغول کارى هستید، بر آن تمرکز دارید، اما ناگهان دلیلى یا شخصى آن را قطع مى کند؛
الف _ از وقفه ایجاد شده راضى هستید و از آن استقبال مى کنید
ب _ بسختى ناراحت مى شوید
ج _ حالتى بینابین این ۲ حالت ایجاد مى شود


۸) کدامیک از مجموعه رنگ هاى زیر را بیشتر دوست دارید؟
الف-  قرمز یا نارنجى
ب-  سیاه
ج-  زرد یا آبى کمرنگ
د-  سبز
ه-  آبى تیره یا ارغوانى
و-  سفید
ز-  قهوه اى، خاکسترى، بنفش


۹)  وقتى در رختخواب هستید (در شب) در آخرین لحظات پیش از خواب، در چه حالتى دراز مى کشید؟
الف-  به پشت
ب-  روى شکم (دمر)
ج-  به پهلو و کمى خم و دایره اى
د- سر بر روى یک دست
ه-  سر زیر پتو یا ملافه...
۱۰) آیا شما غالباً خواب مى بینید که:
الف-  از جایى مى افتید.
ب-  مشغول جنگ و دعوا هستید.
ج-  به دنبال کسى یا چیزى هستید.
د-  پرواز مى کنید یا در آب غوطه ورید.
ه-  اصلاً خواب نمى بینید.
و-  معمولاً خواب هاى خوش مى بینید.

 

 


سؤال اول: الف(۲ امتیاز)، ب (۴ امتیاز)، ج (۶ امتیاز)


سؤال دوم: الف (۶امتیاز)، ب (۴ امتیاز)، ج (۷ امتیاز)،

 د (۲ امتیاز)، ه (۱ امتیاز)


سؤال سوم: الف (۴ امتیاز)، ب (۲ امتیاز)، ج (۵

امتیاز)، د (۷ امتیاز)، ه (۶ امتیاز)


سؤال چهارم: الف (۴ امتیاز)، ب (۶ امتیاز)، ج (۲

امتیاز)، د (۱ امتیاز)


سؤال پنجم: الف (۶ امتیاز)، ب (۴ امتیاز)، ج (۳

امتیاز)، د (۵ امتیاز)، ه (۲ ا متیاز)


سؤال ششم: الف (۶ امتیاز)، ب (۴ امتیاز)، ج (۲

امتیاز)


سؤال هفتم: الف (۶ امتیاز)، ب (۲ امتیاز)، ج (۴

امتیاز)


سؤال هشتم: الف (۶ امتیاز)، ب (۷ امتیاز)، ج (۵

امتیاز)، د (۴ امتیاز)، ه (۳ امتیاز) و (۲ امتیاز)، ز (۱

امتیاز)


سؤال نهم: الف (۷ امتیاز)، ب (۶ امتیاز)، ج (۴ امتیاز)

، د (۲ امتیاز)، ه (۱ امتیاز)


سؤال دهم: الف (۴ امتیاز)، ب (۲ امتیاز)، ج (۳ امتیاز)

، د (۵ امتیاز)، ه (۶ امتیاز)، ز (۱ امتیاز)

 


خب، امتیازهایتان را جمع زدید. عدد به دست آمده را

 با جدول مقابل مقایسه کنید و شخصیت خودتان را بشناسید.

 

نتیجه تست :

* اگر امتیاز شما بالاى ۶۰ است: دیگران در ارتباط و رفتار با شما شدیداً مراقب و هوشیار هستند آنها شما را مغرور، خودمحور و بى نهایت سلطه جو مى دانند، گرچه شما را تحسین مى کنند و به ظاهر مى گویند«کاش من جاى تو بودم!!» اما معمولاً به شما اعتماد ندارند و نسبت به ایجاد رابطه اى عمیق و دوستانه بى میل و فرارى هستند.


* اگر از ۵۱ تا ۶۰ امتیاز دارید: بدانید دوستان شما را تحریک پذیر مى دانند، بدون فکر عمل مى کنیدو سریع از موضوعات ناخوشایند برآشفته مى شوید ، علاقه مند به رهبرى جمع و تصمیم گیریهاى سریع دارید (هرچند اغلب درست از کار درنمى آیند!) دیگران شما را جسور و اهل مخاطره مى دانند. کسى که همه چیز را تجربه و امتحان مى کند، از ماجراجویى لذت مى برد و در مجموع به دلیل ایجاد شرایط و بستر هیجانات توسط شما، از همراهى تان لذت مى برند.


* اگر از ۴۱ تا ۵۰ امتیاز به دست آوردید: به خود امیدوار باشید ، دیگران شما را بانشاط، سرزنده، سرگرم کننده و جالب و جذاب مى بینند. شما دائماً مرکز توجه جمع هستید و از تعادل رفتارى خوبى بهره مند هستید. فردى مهربان، ملاحظه کار و فهمیده به نظر مى رسید. قادر هستید به موقع باعث شادى و خوشى دوستانتان شوید و اسباب هلهله و خنده آنها را فراهم کنید و در همان شرایط و در صورت لزوم بهترین کمک بر اعضاى گروه هستید.


* اگر ۳۱ تا ۴۰ امتیاز نصیب شما شد: بدانید در نظر سایرین معقول، هوشیار، دقیق ، ملاحظه کار و اهل عمل هستید. همه مى دانند شما باهوش و با استعداد هستید اما مهمتر از همه فروتن و متواضع هستید. به سرعت و سادگى با دیگران باب دوستى را باز نمى کنید. اما اگر با کسى دوست شوید صادق، باوفا و وظیفه شناس هستید. اما انتظار بازگشت این صداقت و صمیمیت از طرف دوستانتان را دارید گرچه سخت دوست مى شوید اما سخت تر دوستى ها را رها مى کنید.


* از ۲۱ تا ۳۰ امتیاز : در نظر سایرین فردى زحمت کش هستید اما متأسفانه گاهى اوقات ایرادگیر هستید. شما بسیار بسیار محتاط و بى نهایت ملاحظه کار به نظر مى رسید. زحمتکشى که در کمال آرامش و با صرف زمان زیاد در جمع بار دیگران را بردوش مى کشد و بدون فکر و براساس تحریک لحظه اى و آنى هرگز نظر نمى دهد. دیگران مى دانند شما همیشه تمام جوانب کارها را مى سنجید و سپس تصمیم مى گیرید.


* و اگر کمتر از ۲۱ امتیاز داشتید: دیگران شما را خجالتى، عصبى و آدمى شکاک و دودل مى دانند شخصى که همیشه سایرین به عوض او فکر مى کنند، برایش تصمیم مى گیرند و از او مراقبت مى کنند. کسى که اصلاً تمایل به درگیرشدن در کارهاى گروهى و ارتباط با افراد دیگر را ندارد!

 

دوشنبه 9 مهر 1386
http://www.vnnu.com/fa?111148815
دوشنبه 9 مهر 1386
 

شاید آن روز که سهراب نوشت : تا شقایق هست زندگی باید کرد!! خبری از دل پر درد گل یاس نداشت باید اینجور نوشت هر گلی هم باشی چه شقایق چه گل پیچک و یاس زندگی اجبارست

 

دو چیز را فراموش نکن: یاد خدا و یاد مرگ.دو چیز را فراموش کن : بدی دیگران در حق تو و خوبی تودر حق دیگران چهار چیز را نگه دار : گرسنگیت را سر سفره دیگران، زبانت را در جمع ، دلت را سردر نماز .چشمت در خانه ی دوست

 

زندگی مثل بستنی می ماند، اگر نخوری اب می شود . پس بخور و از شیرینی ان لذت ببر

 

دوشنبه 9 مهر 1386
سخنی از بزرگان

دکتر شریعتی می گوید دوست داشتن برتر از عشق است. منظور دکتر از عشق، عشقی است که با یک نگاه و بدون شناخت بوجود آمده باشد.(آنچه که مرسوم بوده) بین پسر و دختر بطور غریزی احساساتی وجود دارد که وقتی شدت می گیرد با عشق اشتباه گرفته می شود ، منظور دکتر اینچنین عشقی است.- شیفتگی و دلباختگی

دوشنبه 9 مهر 1386
دوباره باز خواهم گشت

دوباره باز خواهم گشت

نمی دانم چه هنگام از کدامین

ولی یکبار دیگر باز خواهم گشت

و چشمان تو را با نور خواهم ششت

و از عرش خداوندی ، شما را هدیه ای تازه خواهم داد

به دستان برادر دست خواهم زد

به زلف کودکان گیلاس خواهم زد

نوازش های مادر را ، دوباره زنده خواهم زد

زن همسایه را ، نور و هوا و آفتابی تازه خواهم داد

به سوی یتیمان ، من تکان از عرش خواهم داد

به لب های فرو بسته ، امید خنده  خواهم داد

به دیوار حریم عشق ، یکبار دیگر ، من تکیه خواهم زد

به گندم ، من حدیث نو شکفتن ، یاد خواهم داد

به شمع روشن محفل ، رموز همنشینی با پروانه را

من یاد خواهم داد

گل نرگس به دشت مهربانی هدیه خواهم برد

کمد های خمیده از شقاوت ، راست خواهم کرد

برای فهم زیبایی ، دوباره واژه خواهم ساخت

دوباره مزه لبخند را ، من بر لبان خشک خواهم داد

نگاه مهربانانه ، امید گرمی خانه

رسوم عشق ورزی را ، دوباره زنده خواهم کرد

برای قفل لب هایتان ، برای فتح دل هایتان ، کلید تازه خواهم داد 

برای سر نهادن ، تا سحر بگریستن ، آنگ هزاران نشانه خواهم داد

ز رخسار بدر شرمساری را

ز چشم مادران ، من اشک و زاری را

تباهی را ،تباهی را ، تباهی را ، دوایی تازه خواهم داد

برادر با برادر صلح خواهم داد

به خواهر، مهربانی یاد خواهم داد

به مردم بانگ خواهم زد :

هلا ای عاشقان خسته نومید ، به پیش آرید دفترهای

مشق زندگانی را

که من سرمشق های تازه خواهم داد

برای صبح فردا مشقتان این است

هزاران بار بنویسید ، آزادی ، محبت ، عشق

و یکصد بار بنویسید ، انسان بنده حق است

و بنویسید ، رنگ آسمان آبی است

سیاهی ها از دفترهای قلب خویش بر گیرند

کنون با خط خوش ، زیبا

در اوراق سفید قلبشان این جمله را صد بار بنویسید خدا نور است ، زیبایی است

خدا آزادگی را دوست می دارد

و می خواهد که بند ، هر اسارت را

ز فکر و روح و دست و پای بر گیرند

و مشق عشق ، خواهم داد

و آغوش محبت ، باز خواهم کرد

و مادر را دوباره ، از سرای سالمندان ، من به سوی خانه خواهم برد

و پیران را دوباره ، گوهر هر خانه خواهم کرد

پدرها را ، نوازش های کودک ، یاد خواهم داد

به دست کودکان ، نان ، پنیر و عشق خواهم کرد

دوباره با سعادت بندگی کردن ، خدایی زندگی کردن

 سروش تازه خواهم داد

به نام عشق و زیبایی ، دوباره خطبه خواهم خواند

و عزت را دوباره زنده خواهم کرد

و به انسان یاد خواهم داد

یکشنبه 8 مهر 1386

 

اشتباهی که همه عمر پشیمانم از آن

اعتمادی است که بر مردم دنیا کردم

پیش از این مردم دنیا دلشان درد نداشت ..... ؟!

خودمانیم ... !!!

زمین این همه نامرد نداشت!

یکشنبه 8 مهر 1386
قول می دهی؟؟؟

صدایت را می شنوم به گاه دلتنگی هایم:
"
می فهمی دارم به چشمات نگاه می کنم"
و اینک تو کلامم را بشنو:
"
می فهمی که دلتنگت شده ام "
بی انصافیست صدایت را دریغ کردن
بی انصافیست
اما عزیزم این دلتنگی جنس دیگری دارد
تو را در کنار خود حس می کنم
اما دستانم نمی تواند وجودت را لمس نماید
بی انصافیست
نه؟؟؟
تو گمان نمی کنی بی انصافی است
یادم می آید از من پرسیدی می توانم دوریت را تحمل کنم
گفتم خواهم گریست
و تو مرا به صبر فراخواندی
گفتم بخاطر تو صبر خواهم کرد
صبر خواهم کرد، اما
اما قول بده اگر آمدی نپرسی سرخی چشمانم و التهاب پلک هایم برای چیست!
قول می دهی؟؟؟؟؟؟؟

شنبه 7 مهر 1386
دلیل رفتنت چی بود؟

نه باورم نمیشه که تو منو از یاد ببری

تولدم شد بی وفا از تو نیومد خبری

چشمای من خشک شد به در حالا کی بی وفا تره

بال و پرش دادم ولی دیگه واسم نمی پره

اینو بدون دستای من گرمی دستاتو میخواد

تورو به عشقمون قسم اون روزا رو یادت بیاد

حتی دیگه خدامونم به دادمون نمی رسه

گریه نکن که دستمون به دست هم نمی رسه

تورو خدا بهش بگین صبر منم سر اومده

خدا به من بگو چرا خوشی به من نیومده

بهش بگین سراغشو از کس و ناکس میگیرم

بهش بگین اگه نیاد تو انتظارش می میرم

اخه چرا نگاه اون چنگی به دل نمی زنه

میگن یکی تو قلبشه جونمو آتیش میزنه

فقط خدا ازت می خوام دست توی دستاش بزارم

جز ارزوی دیدنش هیچ آرزویی ندارم

بازم میگم دوست دارم

کاش عشقمون جون بگیره

برگرد میون کلبمون

تا سروسامون بگیریم

ببخش اگه قسمت نشد توی چشات نگاه کنم

یا سر رو شونت بزارم اسم تورو  صدا کنم

تو هم منوبزار برو اما بدون رسمش نبود

جز تو آخه کیو دارم دلیل رفتنت چی بود؟

اون که نخواست پیشم باشی باید خودش صبرم بده

خدا گرفتی عشقمو جواب قلبمو بده

         ................................................

حتی دیگه خدامونم به دادمون نمی رسه

گریه نکن که دستمون به دست هم نمی رسه

تورو خدا بهش بگین صبر منم سر اومده

خدا به من بگو چرا خوشی به من نیومده

بهش بگین سراغشو از کس و ناکس میگیرم

بهش بگین اگه نیاد تو انتظارش می میرم

اخه چرا نگاه اون چنگی به دل نمی زنه

میگن یکی تو قلبشه جونمو آتیش میزنه

فقط خدا ازت می خوام دست توی دستاش بزارم

جز ارزوی دیدنش هیچ آرزویی ندارم

بازم میگم دوست دارم

کاش عشقمون جون بگیره

برگرد میون کلبمون

تا سروسامون بگیریم

یکشنبه 1 مهر 1386
                                                   
عشق من به تو
مانند رود کوهستانی است
پیوسته و پایدار
عشق من به تو
شبیه تابش ابدی خورشید است
یا مانند دریا که هرگز نمی آساید
امواج قوی و نجیبش
که از آغوش بازش پیوسته می گذرد
عشق من به تو
مانند درختی است
که در قلب ریشه کرده است
عشقی بی قید و شرط
حقیقی و ابدی
و خاموش نشدنی
...
چهارشنبه 28 شهریور 1386

یا لطیف

بار خدایا! چنان کن که

به وقت در ماندگی به

پشتیبانی و حمایت تو

یاری شوم و به هنگام نیازمندی

از تو یاری جویم و در وقت بیچارگی به

تضرع وزاری به درگاه تو آیم و هر گاه که

فقیر و بی چیز گردم به خواری و خواهش  

                    از غیر خود گرفتارم مکن.

 

 

سه شنبه 27 شهریور 1386
نامه ای به خدا

یک روز کارمند پستی که به نامه های که ادرس نا معلوم دارند رسیدگی می کرد

متوجه نامه ای شد که روی پاکت ان با خطی لرزان نوشته شده بود*نامه ای به خدا*

با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند.در نامه اینتور نوشته شده بود:

خدای عزیزم بیوه زنی ۸۳ ساله هستم که زندگیم با حقوق بازنشستگی می گذرد.دیروز

 یک نفر کیف مرا که ۱۰۰ دلار در ان بود دزدید.این تمام پولی بود که باید تا اخر ماه

خرج می کردم.یکشنبه هفته دیگر عید است و من ۲ نفر از دوستانم را برای شام دعوت

کرده ام اما بدون ان پول چیزی نمی توانم بخرم.هیچ کس را هم تا از او پول برای شام

بگیرم.

 

 تو ای خدای مهربان تنها امید من هستی. به

 

 من کمک کن.

 

کارمند پست خیلی تحت تاثیر قرار گرفت و نامه را به سایر

همکارانش نشان داد.نتیجه این شد که همه انها جیب خود را جستجو کردند وهر کدام

چند دلاری روی میز گذاشتند.در پایان ۹۶ دلار جمع شد و برای پیرزن فرستادند.

همه کارمندان اداره پست از اینکه توانستند کار خوبی انجام دهند خوشحال بودند.

عید به پایان رسید و چند روزی از این ماجرا گذشت تا اینکه نامه دیگری از ان پیرزن

به اداره پست رسید که روی آن نوشته شده بود*نامه ای به خدا*همه کارمندان جمع

شدند تا نامه را باز کرده و بخوانند.مضمون نامه چنین بود:خدای عزیزم چگونه میتوانم

از کاری که برایم انجام دادی تشکر کنم.با لطف تو توانستم شامی عالی برای دوستانم

مهیا کرده و روز خوبی را با هم بگذرانیم.من به آنها گفتم که چه هدیه خوبی برایم

فرستادی.البته ۴ دلار ان کم بود که مطمئنم کارمندان پست ان را برداشته اند!!

سه شنبه 27 شهریور 1386
آواز خدا

و به این پنجره خورشید طلوع خواهد کرد

بوته خاطر آن یار گلی خواهد داد

یک نفر باز تو را خواهد خواند

و تو خواهی فهمید که به آغاز سفر نزدیکی

گوش بسپار به آواز خدا

آشنایی که به آرامش آن برکه نور و رها گشتن از خویش تو را می خواند...............